گر صبر کنی وقت به دیدار کم است

پس از کما (داستانک)

۲۶ اسفند ۱۳۸۸ امیررضا بدون دیدگاه

داستانکی از فرورتیش رضوانیه

چشم‌هایتان را باز می‌کنید. متوجه می‌شوید در بیمارستان هستید.

پاها و دست‌هایتان را بررسی می‌کنید. خوشحال می‌شوید که بدن‌تان را گچ نگرفته‌اند و سالم هستید. دکمه زنگ کنار تخت را فشار می‌دهید.

چند ثانیه بعد پرستار وارد اتاق می‌شود و سلام می‌کند. به او می‌گویید، گوشی موبایل‌تان را می‌خواهید.

از این‌که به خاطر یک تصادف کوچک در بیمارستان بستری شده‌اید و از کارهایتان عقب مانده‌اید، عصبانی هستید.

پرستار، موبایل را می‌آورد. دکمه آن را می‌زنید، اما روشن نمی‌شود. مطمئن می‌شوید باتری‌اش شارژ ندارد. دکمه زنگ را فشار می‌دهید. پرستار می‌آید.

ادامه ی نوشته

با علوی فقط به شهر و رشته مورد علاقه (مشاور) خود بی اندیشید!

۱۷ اسفند ۱۳۸۸ امیررضا بدون دیدگاه

آموزشگاه علوی اگه شما هم ۳ ماه تعطیلی تابستون مجبور بودید برنامه های مذخرف صداوسیما رو تحمل کنید ، حتما تبلیغ آموزشگاه علوی رو هم ما بین برنامه ها دیدید ؛ "با علوی فقط به شهر و رشته مورد علاقه خود بی اندیشید” .

متاسفانه یکی از این روزها گرم تابستون که مادرم داشت تلویزیون نگاه میکرد ، این تبلیغ دید و ….

حالا امسال هم که ما کنکور داریم و مادر محترمه هم که گیر داده بود اونهایی که کنکور قبول شدن از تابستون شروع کردن و اگه الان کلاس نری کنکور قبول نمیشی ؛ من هم که از هرچی آموزشگاه خصوصیه متنفرم ، دبیرهای دبیرستانمون هم که ثبت نام در این آموزشگاهها رو اصلا توصیه نمیکردن. هزار زور و زحمت میزدم تا یک مرکز پیش دانشگاهی پیدا کنم که تابستون ها هم کلاس داشته باشه ؛ اما اون چندتایی هم که پیدا کردم یا خیلی گرون و دور بودن و یا برای رشته های تجربی تابستون کلاس نمیذاشتن. دیگه صبرم لبریز شده بود، مادرم هر وقت منو می دید هی میزد توو سرم که پسر تابستون تموم شد! برو یک جا ثبت نام کن ؛ پول ثبت نامش هم مهم نیست چه قدر باشه!

ادامه ی نوشته

مصاحبه با یکی از دختران هاشمی رفسنجانی

۹ اسفند ۱۳۸۸ امیررضا بدون دیدگاه

amirreza-fatemehashemi تکه ای از مصاحبه با

فاطمه هاشمی رفسنجانی

دانلود با فرمت ۳gp حجم ۴MB

دانشجو،کیک تولدش هم باید دانشجویی باشد.

۸ اسفند ۱۳۸۸ امیررضا بدون دیدگاه

کیک جشن تولد حسین قهار پور در پارک جنگلی چیتگر

برای اینکه بیشتر دلتون آب بیفته می تونین روش کلیک کنین تا بزرگترشو ببینین!

۸ عکس از یک حادثه بسیار دلخراش رانندگی

۷ اسفند ۱۳۸۸ امیررضا بدون دیدگاه

دانلود با حجم ۸۰۰kb

چگونه فیلم ضد تهاجم فرهنگی بسازیم؟

۶ اسفند ۱۳۸۸ امیررضا بدون دیدگاه

کتاب قانون مواد لازم: یک دختر خارجی بور خوش قد و بالا و با کمالات ، مادر شوهر یک عدد، خواهر شوهر به مقدار لازم، یک جلد دیوان حافظ، آش رشته و شله زرد، یک باب خانه دارای حوض و گل و بلبل، یک عدد هنرپیشه مرد ایرانی معروف، عمه و خاله و دختر خاله و سایر فک و فامیل مونث شوهر جهت تزیین

در اینجا چارچوب کلی فیلمنامه را به صورت خوداموز گام به گام ارائه می کنیم. البته از روی این مدل می توانید بیشتر از ششصد بار فیلم بسازید بدون اینکه بیینده احساس کند داستان تکراری است. کافی است خلاقیت داشته باشید و مثلا اگر اسم دختر موبور در فیلم قبلی ژانت بوده این بار شما اسمش را بگذارید ژولیت تا فیلم شما متفاوت باشد.

ادامه ی نوشته

لی لی زیر درخت انار

۶ اسفند ۱۳۸۸ امیررضا بدون دیدگاه

لی لی

لی لی زیر درخت انار نشست .

درخت انار عاشق شد ، گل داد ، سرخ سرخ .

گلها انار شد ،داغ داغ . هر اناری هزار تا دانه داشت .

دانه ها عاشق بودند ، دانه ها توی انار جا نمی شدند .

انار کوچک بود . دانه ها ترکیدند . انار ترک برداشت .خون انار روی دست لی لی چکید .

لی لی انار ترک خورده را از شاخه چید . مجنون به لیلی اش رسید .

خدا گفت : راز رسیدن فقط همین بود .

کافی است انار دلت ترک بخورد .

داستانک عشق واقعی

۵ اسفند ۱۳۸۸ امیررضا بدون دیدگاه

زمانی که در یکی از اتاق های بیمارستان بستری شده بودم، زن و شوهری در تخت روبروی من مناقشه ی بی پایانی را ادامه می دادند. زن می خواست از بیمارستان مرخص شود و شوهرش می خواست او همان جا بماند. از حرف های پرستارها متوجه شدم که زن یک تومور دارد و حالش بسیار وخیم است. در بین مناقشه این دو نفر کم کم با وضعیت زندگی آنها آشنا شدم. یک خانواده روستایی ساده بودند با دو بچه: دختری که سال گذشته وارد دانشگاه شده و یک پسر که در دبیرستان درس می خواند و تمام ثروتشان یک مزرعه کوچک، شش گوسفند و یک گاو است.

ادامه ی نوشته

اعضا و جوارح پای کامپیوتر!

۴ اسفند ۱۳۸۸ امیررضا بدون دیدگاه

صاحب‌ خانه مجتمع مسکونی ساعت‌هاست که پشت میز کارش نشسته و دارد با کامپیوتر کار می‌کند. اعضای مجتمع نسبت به این وضعیت ناراضی‌اند اما کاری هم نمی‌توانند بکنند چون صاحبخانه به چنین کاری اعتیاد پیدا کرده. ضمنا مغز هم به واسطه تمرکز بیش از حد روی کامپیوتر، هنگ کرده…

ستون فقرات: آهای مغز دستور اتمام کار را بده… با این حالتی که صاحب خانه جلوی کامپیوتر نشسته اگر زودتر بلند نشود دیسک کمرم دردسر ساز می‌شود.

مغز: الان دستور scan disk را می‌کنم، ببینم وضعیت دیسک کمر چگونه است.

ستون فقرات: آخ! داری چه کار می‌کنی؟

مغز: اسکن تکمیل شد. دستور دادم تا دیسک کمر Format شود!

زبان: صدای چی بود؟

ادامه ی نوشته