RSS
 

بایگانی ‘خودمونی’ دسته ها

بدشانسی پشت بدشانسی

۲۹ بهمن

Nokia N96 نمیدونم چرا اما امروز هر چی شانس بود ازم رو برگردونده بود. اول صبح همه چیز خوب بود،به موقع رسیدم آموزشگاه،زنگ اول معارف داشتیم،دبیر می خواست مباحث سال دوم دبیرستان رو دوباره بازگو کنه. من کتاب سال دوم رو نبرده بودم،برای این که بیکار نباشم دفتر فیزیک امین نظری رو که دیروز ازش گرفته بودم برداشتم و قسمتهایی رو که دیروز سر زنگ فیزیک عقب مونده بودم داشتم می نوشتم.

افشین و مرتضی بابت اون مطلبی که شب قبل توو سایت گذاشته بودم خیلی ترسیده بودن؛چون مو به مو همه مسائل پشت پرده رو افشا کرده بودم. مرتضی بهم گفت تا بقیه بچه ها اون مطلب رو ندیدن سریع حذفش کنم؛من هم قبول کردم.

فیزیک رو که نوشتم با GPRS ایرانسل رفتم اینترنت،وارد مدیریت سایتم که میخواستم بشم دیدم آق دبیر بالا سرم وایستاده هی اون منو نگاه میکنه میخنده! هی من توو چشاش زول زدم! گوشی رو گذاشتم زیر میز و به روی خودم نیوردم؛ ولی در کل تابلو شدیم رفت ، البته چون اصلا حرف نمیزدم توو کلاسش کاری باهام نداشت وگرنه الان گوشیم دست پاد(ناظم) بود.

خواندن ادامه این مطلب »

 
 

پاسخی به “یه دوست خوب”

۲۸ بهمن

سوالدر رابطه با مطلبی که با عنوان تابلوهای شرکت هرمی نوشته بودم،”یک دوست خوب!” مسائلی رو مطرح کرده بود که گفتم بهتره جواب بدم،تا خدایی نکرده سوتفاهمی پیش نیاد.

من اصلا دوست ندارم دروغ بگم و هرچی که گفتم دقیقا تایید میکنم ؛تایید به این دلیل که قبول دارم شاید چیزی نوشتم که درست نبوده، اما از زبان خودم نوشتم! و درحد درک خودم. اگر هم اشتباهی کردم خودم مقصرم و اصلا قصد تخریب هیچ کسی یا شرکتی رو نداشتم.

در پاسخ به جناب دوست خوب و دوست داشتنی باید بگم: اگر گفتم شرکت هرمی حداقل اسم شرکت رو ننوشتم! ثانیا شما اگر خوب نوشته بنده رو خونده باشید،می بینید که من هرجور هم حساب کردم نتونستم قانع بشم این شرکت هرمی هست! و فقط حرفهای پدرم رو در انتها نوشتم. پس اینکه این شرکت هرمی هست یا نیست رو خود خواننده تشخیص میده.

خواندن ادامه این مطلب »

 
۱ دیدگاه

نوشته شده در دسته خودمونی, دست نوشته ها

 

تابلوهای شرکت هرمی

۲۳ بهمن

شرکت هرمیاز چند روز قبل به من و افشین گفته بود که به خونه بگیم قراره پنجشنبه بریم بگردیم و دیر میایم.

اینجور که مجتبی به ما حالی کرد قرار بود ماشین ۴۰۵ داداشش رو بگیره تا با منو و افشین بریم بگردیم.پنجشنبه شد؛وقتی کلاسمون تموم شد مجتبی گفت بیاید بریم،گفتیم کجا؟ گفت مگه نگفتم پنجشنبه میخواستم ببرمتون بگردیم؟ باهاش راهی شدیم،گفت داداشم توو جمالزاده شمالی منتظر ماست.

چون فکر نمیکردم قضیه ماشین سواری جدی باشه ازش نپرسیده بودم کجا قراره بریم. همین طور که راهی بودیم پرسیدیم قراره کجا بریم؟ رستوران یا تجریش! خندید و گفت بیایید خودتون متوجه میشید. افشین هم که فقط می ترسید دیر برسه خونه دوباره دعواش بشه…

خواندن ادامه این مطلب »

 
۲ دیدگاه

نوشته شده در دسته خودمونی, دست نوشته ها

 

دوستی با ممد

۲۷ دی
محمد زراعتکار

محمد زراعتکار و رامین فرضی

من و محمد از ۴ سالگی باهم توی یه مهدکودک بودیم،دوره دبستان هم ۵سالش رو توی دبستان امیدامام باهم سپری کردیم البته بعضی سالها توی یک کلاس مشترک نبودیم.

دوره راهنمایی هم هر دومون در مدرسه نواب صفوی ثبت نام کردیم،سال اول نظری رو با هم توی دبیرستان نمونه دولتی معرفت گذروندیم،سال دوم اون رفت سیدفاطمی و من هم سال سوم رفتم سیدفاطمی. در کل باهم بودیم! خانواده هامون هم هنوز که هنوزه با هم در ارتباطند و سلام و علیکی داریم.

در کل توو این ۱۸ سال زندگی محمد بهترین دوستی بوده که داشتم و دارم ،خدا رو شکر هر ۲تایی مون در رشته تجربی درس می خونیم و امسال هم کنکور داریم.

محمد میخواد دندانپزشک بشه ،من هم هنوز تصمیمی نگرفتم!.

محمد جون بووس….

 
بدون دیدگاه

نوشته شده در دسته خودمونی

 

این چه وضعشه!

۲۰ دی

نمیدونم چرا احساس میکنم حس وطن پرستی در من موج نمیزنه،نمیدونم چرا زیاد از کشورم خوشم نمیاد.شاید به خاطر اینکه کشورم در کل با کشورهای دیگه فرق داره؛مشکلاتش،مردمانش،رابطه هاش و خیلی چیزهای دیگش.

مزیت ایران چیه؛ اینکه همه مردمانش مسلمون هستن و من هم باید خدا رو شکر کنم که در یک خانواده اسلامی که علاوه بر خدا ، امام حسین رو هم قبول دارن و نماز می خونن به دنیا اومدم؟

هرچی فکر میکنم میبینم همه توو ایران سره یه چیزهای مسخره و پیش پا افتاده ای با هم درگیرند و به هیچ وجه به توافق نمیرسن.

اگه از من بپرسن یکی از آرزوهات چیه میگم: دوست داشتم صدسال دیگه تووی یک کشور خیلی پیشرفته به دنیا بیام،چون میدونم تا صدسال دیگه علم خیلی پیشرفت کرده. شاید این آرزو از نظر خیلی ها مسخره بیاد و هزارتا چرا و اشکال بگیرن ولی خوب آرزوی منه دیگه!.

یادمه وقتی این حرف رو به پسرعموم زدم اون گفت: دوستم داشتم خیلی وقت پیش زمان پیامبر(ص) به دنیا میومدم.

من از کشورم خوشم نمیاد. خیلی ها بهم میگن میتونی خودت کشورت رو بسازی و اون رو آباد کنی، ولی به نظرم با این وضع مردم نمیشه.

شاید خیلی ها تصور کنن مشکل کشور ما اسلام هست ولی من اصلا به این معتقد نیستم چون قرآن رو قبول دارم و میدونم مطالبش در تضاد با اون جامعه و کشوری که من آرزشو دارم نیست و تازه باعث رشد و پیشرفت هم میشه.

ولی توو قرآن چی نوشته و توو جامعه چی میگذره!

حالم به هم میخوره از اینکه یه عده هی دم از امام حسین(ع) بزنن و به نام ایشون هر غلطی خواستند بکنند مخصوصا اگه این افراد منتخبان و رئیسان مملکت باشند.

به نظرم این حسین حسین گفتن بعضی ها ، فقط تحریک روحیه دینی و بازی با عقاید مردم هست.

بدم میاد از آدم هایی که با حسین حسین گفتن مردم رو دور خودشون جمع کنند و اعلام قدرت کنند.

چرا وقتی مشکل برای کشورم ایجاد میشه دولت باید با حسین حسین گفتن مردم رو دور خودش جمع کنه؟؟

مشکل از دولت نیست،مشکل از مردم ماست که هرکی حسین حسین میگه و صلوات میفرسته مردم قبولش دارن، حال اینکه ممکنه خیلی از مردم رفتارو اعمال این افراد رو به هیچ وجه قبول نداشته باشن.

پس مشکل چیه؟ مشکل اینه که مردم ما وقتی کسی حسین حسین میگه، رفتار و اعمال اون فرد رو نگاه نمی کنند و به عنوان یک حسینی قبولش دارن.

مشکل اینه که نه من قرآن خوندم که بدونم چی درسته و چی نادرست و نه مردم ما قرآن خوندند که بتونن درست رو از نادرست تشخیص بدن.

ولی خدایش همینه دیگه به اسم حسین(ع) و علی (ع) هرکاری میخوایم میکنیم و جامعه و کشور رو به گند کشیدیم.

وقتی برخی قدرتمداران کشور کارهای کثیف خودشون رو به اسم اسلام و حسین انجام میدن، نباید از جوونهایی که از حسین و اسلام متنفر میشن دلخور باشن نباید از جوونی که جمهوری ایرانی رو به جمهوری اسلامی ترجیح میده دلخور باشن…..

چون نه این جوونها میدونند توو قرآن چی نوشته و نه شما که ادعای اسلام ناب می کنید.

آخرش هم چی: روحانیون و مقام معظم رهبری رو یه عده بیگانه میبرن زیر سوال و میخوان از پایه به کشور و بلاخص به اسلام ضربه بزنند

 
 

۸راه قانونی برای گرفتن زن دوم

۱۶ دی

حمایت از خانواده آنچنان وظیفه مهمی است که به زور و عنف هم که شده باشد در حال انجام است. ایسنا از قول سخنگوی کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس شورای اسلامی خبر داده است که در جلسه‌ی اخیر این کمیسیون ماده ۲۳ لایحه‌ی حمایت از خانواده مبنی بر اجازه‌ی ازدواج مجدد به مردان در ۱۰ مورد تصویب شده است. بر اساس همین گزارش رضایت همسر اول، عدم قدرت همسر اول به ایفای وظایف زناشویی، عدم تمکین زن از شوهر، ابتلای زن به جنون یا امراض صعب‌العلاج، محکومیت قطعی زن در جرایم عمدی به مجازات یک سال زندان یا جزای نقدی که بر اثر عجز از پرداخت منجر به یک سال بازداشت شود (مثل جرایم رانندگی)، هرگونه اعتیاد زن، سوء رفتار یا سوء معاشرت زن به حدی که ادامه‌ زندگی را برای مرد غیر قابل تحمل کند، ترک زندگی خانوادگی از طرف زن به مدت ۶ ماه و عقیم بودن زن از جمله‌ی این شرایط که به محض تحقق هریک از آنها مرد می‌تواند مجددا ازدواج کند. بنابراین اگر مرد متاهلی هستید و فیلتان یاد هندوستان کرده اما نه خودتان و نه فیلتان جرات طرح چنین موضوعی با زنتان را ندارید؛ می‌توانید با عمل به یکی از راهکارهای زیر که بر اساس قوانین فوق طراحی شده‌اند به طور «قانونی» و در راستای حمایت از خانواده مجددا ازدواج کنید.

۱- یک کاری کنید که زنتان قادر به «ایفای وظایف زناشویی» نباشد. البته مراقب باشید آنقدر زیاده‌روی نکنید که خودتان هم تا آخر عمر از ایفای این نقش مهم محروم (یا به قول هنرپیشه ها: ممنوع‌الکار!) شوید.

۲-یک کاری کنید که زنتان تمکین نکند. البته اصولا زن‌های امروزی زیاد اهل تمکین نیستند و این وظیفه به دوش مردان گذاشته شده که از گرفتن نان تا شستن ظرف‌ها و بردن بچه‌ها به مدرسه و البته امرار معاش به ایفای نقش بپردازند، اما با توجه به اینکه چنین مردانی اصولا همین یک زنی که گرفته‌اند برای هفت پشتشان بس است؛ قادعتا مردانی نیاز به راهنمایی دارند که زنشان واقعا از آنها تمکین می‌کنند. در این صورت سه هفته جورابتان را نشویید و بعد از زنتان در حال خوردن شام بخواهید که فورا آن را بشوید و کارهایی از این قبیل تا عدم تمکین کند.

خواندن ادامه این مطلب »

 
 

انتشار اطلاعات

۱۶ دی

خشونتبه نظرتون دولتی که بخواد با پارازیت انداختن،مسدود کردن سایتها،قطع کردن SMS و اینترنت جلوی انتشار اطلاعات رو بگیره؛ کاسه ای زیر نیم کاسه اش نیست ؟

آقا زمونه عوض شده، خیلی چیزها فرق کرده با ورود تکنولوژی های جدید نوع ارتباطات هم عوض شده ولی انگار هنوز افرادی هستن که فکر میکنن زمونه شاهه،اون موقع یه اتفاق که می افتاد با اینکه تلفن و رادیو بود ولی خیلی طول میکشید که اغلب مردم از اون با خبر بشن؛تازه خیلی ها هم خبرها رو از منبع موثق یا کسی که مدرک داشته باشه نمیگرفتن.

اما حالا چی؟ از رادیو،تلوزیون،اینترنت،موبایل،بلوتوث،SMS،MMS،EMAIL،بگیر تا ماهواره و اینترنت بی سیم …

هر اتفاقی هرجای دنیا که بیفته وسط کویر هم که باشه همه می تونن ازش باخبر بشن؛تمام حرکات ما لحظه به لحظه ضبط میشه. همین الان که دارم این مطلب رو می نویسم مطمئنم FBI منو با گوگل ارث زیر نظر داره (با حس ششمم دارم احساس میکنم).

حالا من نمیدونم چرا برخی ها خودشون رو به کوچه علی چپ میزنن ! نمونه اش همین روز عاشورا:

خیلی فیلم و عکس از کشته و زخمی شدن افراد در روز عاشورا منتشر شد ولی آقای A فردای اون روز میاد میگه کسی کشته نشده!!

پس فردا که می بینن گندش دراومده باهزار زور زحمت قبول میکنن چند نفر کشته شدن. همین خانمی که که ماشین نیروی انتظامی از رووش رد شد آقای A میگه شایعه است…بعد میگه داریم پیگیری میکنیم…بعد میگه که کلیپش ساختگی هست!

مشکل این آقایون اینه که یا فکر کردن اگه اشتباهی مرتکب بشن کسی خبردار نمیشه و زمونه عوض نشده! یا شاید هم به خیال خودشون می تونن جلوی انتشار اطلاعات برای همیشه بگیرن.

من نمیدونم دولتهای به قول ما طاغوتی غرب چطور با انتشار اطلاعات دسته پنجه نرم می کنند؟ با این مساله کنار اومدن یا !

 
 

دل تنگ توهم

۱۵ دی

دلتنگمن دلم تنگ می شود
برای تو
برای هرآنچه که تکانم می دهد

تـــــا تــامل خـــویش
بـــــــرای خاطراتمان
چیزهایی که تو، توهم می خوانیشان

دلــم کــه تنـــگ می شــود
پای لحظه های خالی از تو
بــساط اشک پهن می کــنم

گوش خیالم را به گذشته می چسبانم
صدایت را از امواج پراکنده ی زمان جمع می کنم
پژواک صدایت بر دیوار ذهن می کوبد
پر از آواز می شوم از تو

مگرغیر از این است
که توهم هم وجود دارد؟

باشد …
به خودم دروغ نمی گویم!
اما به حقیقت دقایق پریشان عاشقی سوگند
دلم برای این توهم تنگ می شود

 
۱ دیدگاه

نوشته شده در دسته خودمونی, نوشته های ادبی

 

فرق من و تو

۱۳ دی

مرگ بر موسوی میگویی در حالیکه دوربین ها رو به تو است برای پخش مستقیم از کانال سراسری  من مرگ بر دیکتاتور میگویم در حالیکه باتوم ها رو به من است . تو را با اتوبوس می آورند و برای من خیابان ها را میبندند . تو را مردم مینامند و من را فتنه گر . تو امنیت شغلیت تامین شده و من نگران امنیت جانیم هستم . در میان شما پرچم و پوستر پخش میشود و در میان ما اشک آور و گاز فلفل . این است فرق من و تو!

 
 

آقایون چی فکر کردن؟؟

۱۲ دی

هــی ما هیچی نمیگیم،شما هم هیچی نمیگی.

دادستانی کل کشور قوانینی رو به اطلاع کاربران محترم دنیای مجازی رسونده که خلاصه اش رو اگه بخوام بگم اینه که : برادر و خواهر گرامی لطفا از نوشتن و بیان نظرات،عقاید،مطالب،دیده ها،شنیده ها،خاطرات،اطلاعات و دست نوشته های خود در اینترنت جدا خودداری کنید و در کل بی خیال اینترنت بشید. البته در این قوانین از واژه بی خیال شوید استفاده نشده و به جاش حدود ۳۰ خط داستان نوشته که خلاصش همون بی خیال شوید میشه.

باور نمی کنید خودتون ملاحظه بفرمایید:

خواندن ادامه این مطلب »

 
بدون دیدگاه

نوشته شده در دسته خودمونی, کامپیوتری!